السيد الخميني
397
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
نباشد و حياتى كه در آن زوال نباشد . بعضى از بزرگان « 1 » با همين فطرتْ اثبات معاد مىفرمودند به بيانى كه ذكر آن اكنون خارج از مقصد ماست . و چون در فطرت انسان اين حبّ است و آن تنفر ، آنچه را كه تشخيص بقا در آن داد و آن عالمى را كه عالم حيات دانست ، حبّ و عشق به آن پيدا مىكند ، و از عالم مقابل آن متنفر مىشود . و چون ما ايمان به عالم آخرت نداريم و قلوب ما مطمئن به حيات ازلى و بقاى سرمدى آن عالم نمىباشد ، از اين جهت علاقهمند به اين عالم و گريزان از موت هستيم به حسب آن فطرت و جبلّت . و ما پيش از اين ذكر كرديم « 2 » كه ادراك و تصديق عقلى غير از ايمان و طمأنينهء قلبى است . ماها ادراك عقلى يا تصديق تعبدى داريم به اينكه موت - كه عبارت از انتقال از نشئهء نازلهء مُظلمهء مُلكيه است به عالم ديگر كه عالم حيات دائمى نورانى و نشئهء باقيهء عاليهء ملكوتيه است - حق است ؛ اما قلوب ما از اين معرفت حظى ندارد و دلهاى ما از آن بىخبر است . بلكه قلوب ما اخلاد به ارض طبيعت و نشئهء ملكيه دارد و حيات را عبارت از همين حيات نازل حيوانى ملكى مىداند ، و براى عالم ديگر كه عالم آخرت و دار حيوان است حيات و بقايى قائل نيست . از اين جهت ، ركون و اعتماد به اين عالم داريم و از آن عالم فرارى و خائف و متنفر هستيم . اين همه بدبختىهاى ما براى نقص ايمان و عدم اطمينان است . اگر آنطورى كه به زندگانى دنيا و عيش آن اطمينان داريم و مؤمن به حيات و بقاى اين عالم هستيم ، به قدر عُشر آن به عالم آخرت و حيات جاويدان ابدى ايمان داشتيم ، بيشتر دل ما متعلق به آن بود و علاقهمند به آن بوديم و قدرى در صدد اصلاح راه آن و تعمير آن بر مىآمديم ؛ ولى افسوس كه سرچشمهء ايمان ما آب ندارد و بنيان يقين ما بر آب است ؛ ناچار خوف ما از مرگ از فنا و زوال است . و علاج قطعى منحصر آن وارد كردن ايمان است در قلب به فكر و ذكر نافع و علم و عمل صالح . و اما خوف و كراهت متوسطين ، يعنى آنهايى كه ايمان به عالم آخرت ندارند ، براى آنست كه وجههء قلب آنها متوجه به تعمير دنياست و از تعمير آخرت غفلت ورزيدند ؛ از
--> ( 1 ) - آيت اللَّه محمد على شاه آبادى رحمه الله ، رشحات البحار ، ص 231 ، « كتاب الإنسان و الفطرة » . ( 2 ) - ر . ك : صفحه 42 .